شاد
ترین افراد لزوما بهترین چیزهارو ندارن اونا فقط از آنچه تو راهشون هست بهترین
استفاده رو می برن...
شادی در دنیا آن است که به چیزی که داری قانع باشی و
اندوهش در آن است که غم چیزی را بخوری که روزی تو نیست...
سکوت من،فریاد
بلند دوست داشتن توست؛دوست داشتن تو افسانه نیست باورش کن
باز یادت می کنم
تا نگویی بی وفاست/از شما دورم ولی این دل همیشه با شماست
صندوق آرزویم را
می گشایم تا نگویند از هیچ پر است،یاد تو افتخاریست در دارایی دلم
دعای
قاصدک ها خوشبختی آدمهاست برایت آرزوی یک دنیا قاصدک می کنم!!!
در کوچه پس
کوچههای شهر پیرزنی از شدت فقر گلهای چادرش را میفروخت...افسوس که مردان رهگذر مرد
نبودند...
آدمیان به لبخندی که بر لبها می نشانند و به احساس خوبی که برجا
می نهند و به دردی که از یکدیگر می کاهند،می ارزند و ما بودنشان را می خواهیم پس
همیشه باش...
دل نه عشق آتشین می خواهد،نه دروغ های قشنگ...نه سکوت تلخ،نه
ادعاهای بزرگ،نه بزرگی های بی ادعا...دلم یک فنجان قهوه ی داغ می خواهد و یک دوست
که بشود با آن حرف زد...
امروز داشتم روزنامه می خوندم کلی از ضرر های قلیون
نوشته بود!خیلی ترسیدم...بچه ها بیاین بهم قول بدیم که هیچوقت روزنامه
نخونیم....!!!!!!!!!!!!!!
اگر کسی به حرفت گوش کرد براش مهمی. اگر خندید و
نگات کرد براش قشنگی.اگر بهت فکر کرد براش عزیزی و اگه الان بهت اس ام اس داد بدون
خیلی دوستت داره...!آرزویم ای است:در وجود دوست،خانه محقری داشته باشم حتی به مساحت
یک یاد.
کاش حوله ای بودم آویزان بر میخ،تاهر روز صبح قبل از همه صورت تورا
می بوسیدم.
توکجایی سهراب؟؟؟آب را گل کردند،چشمها را بستند و چه بادل
کردند.صبر کن ای سهراب!گفته بودی:قایقی خواهم خواست دور خواهم شد از این خاک
غریب...قایقت جا دارد؟!من هم از همهمه اهل زمین دلگیرم...
حکایت رفاقت؛حکایت
قهوه ایست که بیادت تلخ نوشیدم و باهر جرعه اش اندیشیدم که،طعمش را دوست دارم یا
نه؟!...آنقدر ماندم بین دوست داشتن و نداشتن که ...تمام که شد فهمیدم بازهم می
خواهم،حتی تلخ تلخ...
خدایا آسمانت متری چند؟دیگر زمینت بوی زندگی
نمیدهد...
یه شب زیر من بخواب فردا لذتش رو برای همه تعریف کن...(پتوی
گلبافت)
دلمان که می گیرد،تاوان لحظه هاییست که دل می بندیم...خدای
خوبم..."هرگز کسی را به آنچه قسمتش نیست عادت نده"
بهانه های دنیا تو را از
یادم نخواهد برد.من تو را در قلبم دارم نه در دنیایم...
خود نویس محبتم را
از سیاهی شب پر می کنم و بر سپیدی صبح می نویسم "بیادتم"
تا حالا
هندوانه از عقب نیسان بخوره زمین دیدی؟همونجوری تیکه پارتم.
باز باران اما
اینبار بی ترانه گریه های بی بهانه می خورد بر سقف قلبم یادم آرد روی ماهت باورت
شاید نباشد که دلم تنگ است برایت...
این روزها اگر کسی پرسید عاشقته،از او
بپرس تا ساعت چند؟...
می خواهم برگردم به روزهای کودکی.آن زمان
هاکه:عشق،تنها در آغوش مادر خلاصه میشد.بالا ترین نقطه ی زمین شانه های پدر
بود.بدترین دمنانم،خواهر و برادر هایم بودند.تنها دردم زانوهای زخمی ام بودند.تنها
چیزی که میشکست،اسباب بازی هایم بودند و معنای خداحافظ،تا فردا بود!!!
داشتم
با خودم رفقای با مرامم رو میشمردم... دیدم تازه باتو میشه...یکی...!
از
عشق تو من به کوچه پس کوچه ها زدم..
.
.
.
.
.
عشق رو ولش
کن!
من گم شدم!
کمک!
چه نقاش ماهری است فکر و خیال،وقتی که دانه دانه
موهایت را سفید می کند.
دلگیر نباش!
دلت که گیر باشه نمی تونی رها
شی!
تو بازی زندگی موقع یارکشی چه خوبه آدما بگن منو خدا،شما و
همه...
چگونه بفرسم باورم را تا باور کنی از یاد بردنت کار من
نیست.
خدایا چند+چند کنم تا اونی که این پیام رو میخونه بفهمه که چقدر دوستش
دارم؟؟؟
شب است یادتو مرا پر از ترانه میکند/چه کرده ای بادلم تورا بهانه می
کند...
ارزش یک دل قد یک مورچه است،خواه یا ناخواه زیر پا له می
شوند...
بعد از ظهر ها در خاطرات غوطه ور میشوم و همراه با چای تلخ در دهان
میگذارم حبه های غم را...
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من/دل من داند و
من دانم و دل داند ومن!
بیشترین دروغی که در این دنیا گفته ام این است: ... خوبم
........