X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد

یورو و دلار paypal
گروه اینترنتی .:: سپهر ::. - شعر وادبیات
خبرنامه





Powered by WebGozar

ناحیه کاربری
نام کاربري :
رمز عبور :
درباره ما

شهر نو,شعر های سهراب سپهری,تا شقایق هست زندگی باید کرد,فریدون مشیری,اشعار فلبداهه,جواب شعر خانه دوست کجاست,جواب فریدون مشیری به سهراب سپهری,شعر نو,شعر نیمایی,اشعار زیبا,اشعار نو,اشعار نیمایی,دنیا,دکتر علی شریعتی,مجنون,لیلی و مجنون,زیباترین
.....

ایمیل : heaven.girl98@yahoo.com

چاپ این صفحه
مشاهده و دریافت کد

دريافت كد بازی آنلاين تصادفی

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

سایت خدماتی بیست تولز



  • نویسنده : .....
  • تاریخ : 04:21 بعد از ظهر - سه شنبه 8 اسفند 1391

دلـتـنـگـی...؟ حـاضـر
تـنـهـایـی...؟ حـاضـر
غـــم...؟ حـاضـر
جــدایـی...؟ حـاضـر
عــشـــق...؟
بـلـنـدتـر مـیـخـونـم، عـــشـــق...؟ غـایـــــــب ×
بـاز هـم نـیـامـده..؟
غــیــبـتـش خـیـلـی وقـتـه از حـدِ مـجـاز گـذشـتـه..
مـیـلـیـاردهـا ضـربـدر کـنـارِ اسـمِ زیـبـاش خـورده .. امـــّــا..
امــــّـــا ... نـمـیـشـه اِخــــراجــش کــــرد
لایـــــــک= دلـتـنـگـم.. مـثـلِ مـاه کـه بـدونِ نـیـمـه اش هـر شـب لاغـرتـر مـیشـود...
لایــــــک=صــــفــــــر



  • نویسنده : .....
  • تاریخ : 04:20 بعد از ظهر - سه شنبه 8 اسفند 1391

زیباترین غروب: غروب عاشقان
زیباترین سنگ: دل یار
زیباترین مایع: اشک
زیباترین ناله: آه
زیباترین دف: قلب تو
زیباترین کلام :دوستت دارم



  • نویسنده : .....
  • تاریخ : 04:19 بعد از ظهر - سه شنبه 8 اسفند 1391


یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه ی لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

گفت یارب از چه خارم کرده ای؟

بر صلیب عشق دارم کرده ای؟

خسته ام زین عشق دل خونم نکن

من که مجنونم،تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو،من نیستم

گفت : ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم

سالها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یکجا باختم

کردمت آواره ی صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت

غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر میزنی

در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خارت کرده بود

درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم



  • نویسنده : .....
  • تاریخ : 05:09 بعد از ظهر - شنبه 9 دی 1391

خدایا کفر نمی گویم….
پریشانم
چه می خواهی تو از جانم !
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداوندا !
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیندازی
و شب ، آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟
خداوندا !
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه دیوار بگشایی
لبت بر کاسه مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف تر عمارت های مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟
خداوندا !
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر گردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت
از این بودن ، از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا !
تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است.
«
دکتر علی شریعتی»



  • نویسنده : .....
  • تاریخ : 04:46 بعد از ظهر - یکشنبه 3 دی 1391

*****اندر احوالات دنیا*****

 

حال دنیا را بپرسیدم من از فرزانه ای گفت:یا آب است...یا خاک است...یا ویرانه ای!

گفتمش:احوال عمرم را بگو این عمر چیست؟

گفت:یا برق است...یا باد است...یا افسانه ای!

گفتمش:اینها که می بینی چرا دل بسته اند؟

گفت:یا مستند...یا خوابند...یا دیوانه ای!

گفتمش:احوال عمرم را پس از مردن بگو.

گفت:یا باغ است...یا نار است...یا ویرانه ای



  • نویسنده : .....
  • تاریخ : 04:25 بعد از ظهر - یکشنبه 3 دی 1391

خانه دوست اینجاست

من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

دوستهایم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو

هر کسی می خواهد

وارد خانه پر عشق و صفایم گردد

یک سبد بوی گل سرخ

 به من هدیه کند

شرط وارد گشتن

شست و شوی دل هاست

شرط آن داشتن

یک دل بی رنگ و ریاست

بر درش برگ گلی می کوبم

روی آن با قلم سبز بهار

می نویسم ای یار

خانه ی ما اینجاست

تا که سهراب نپرسد دیگر

خانه ی دوست کجاست؟

        اثری ماندگار از فریدون مشیری



  • نویسنده : .....
  • تاریخ : 08:39 بعد از ظهر - چهارشنبه 29 آذر 1391

تا شقایق هست زندگی باید کرد...

دشت هایی چه فراخ

کو هایی چه بلند

من دراین آبادی پی چیزی می گشتم

پی خوابی شاید...پی نوری...ریگی...لبخندی...

پای نی زاری ماندم

باد می آمد گوش دادم

چه کسی با من حرف می زد

راه افتادم

یونجه زاری سر راه

لب آبی

گیوه هارا کندم و پاها در آب

من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هشیار است

نکند اندوهی سر رسد از پس کوه

چه کسی پشت درختان است

ظهر تابستان است

مهربانی هست...سیب هست...ایمان هست...

آری

تا شقایق هست زندگی باید کرد

در دل من چیزی مثل یک بیشه ی نور،مثل خواب دم صبح

و چنان بی تابم که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت بروم تا سر کوه

دور ها آوایی است که مرا می خواند.

                                                    اثر زیبا و ماندگار از«استاد سهراب سپهری»



تمامی حقوق متن ها، تصاویر مربوط به این سایت می باشد و استفاده از آن ها با لینک دادن به سایت مجاز می باشد.